خرید بک لینک
بعد از یه هفته کلاس امروز روز امتحان بود ...میگفتن امتحان آیین نامه مقدماتی ... نمیدونم این قرتی بازی ها چیه گذاشتن ؟؟

یه هفته بود ساعت 9شب می اومدم خونه یه جناره کامل بودم ... روز اخر دیگه داشتم کم می اوردم که خداروشکر خورد به تعطیلات ...

حس خوبی به این کلاسا داره و مطمئنم که راننده خوبی میشم و از پس این هم مثل تمام کارای دیگه برمیام ...

راستی امتحان امروز هم قبول شدم ... همین امتحان مقدماتی رو میگم ...

وقتشه که بریم سر کلاس های شهر ...

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: پنجشنبه 24 آبان 1397 ساعت: 2:10

دلم به سر چیزها رو میخواد که ندارمشون ...

اولی یه همراه ... یه همراه واقعی ... همراه اول رو نمیگما ... یکی که بشه بهش تکیه کرد به مردونگیش اعتماد کرد یه کسی که هیچ جای تنهات نذاره ... یه آدمی که نگران رفتنش نشی یه آدمی که دلت رو نسوزونه یکی که وقتی تولدته با یه شاخه گل خوشحالت کنه یه آدمی که بدونی شخص اول اخر زندگیش خودتی ...

متاسفانه من ندارمش اما میدونم یه روزی میبینمش ... شاید دور شاید نزدیک ...

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: پنجشنبه 24 آبان 1397 ساعت: 2:10

و اما دومی و سومی ...

این ها رو هم میدونم یه روزی بهشون میرسم ... البته بستگی به تلاشم داره...

یه کار خوب که درآمد خوبی داشته اونقدر که بتونم پس انداز کنم یه ماشین بخرم با پولی که خودم کار کردم ...

سومی هم داشتن یه خونه است ... یه جا برای خود خودم ...

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: پنجشنبه 24 آبان 1397 ساعت: 2:10

حیف شد چه زود تموم شد تعطیلات

از فردا بار هم کار شروع میشه ...

راستی دوشنبه جشن تولد سی سالگی شرکته دعوتمون کردن . یعنی یه جورایی تعطیلیم ...

اینم خوبه یه نفسی میشه وسط هفته

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: پنجشنبه 24 آبان 1397 ساعت: 2:10

#دیالوگهای_ماندگار

- خیلی فوق العادهست؟
+ نه...
- خیلی زیباست؟
+ نه...
- خیلی باهوشه؟
+ نه...
- پس چرا اون؟!
+ بعضی وقتها فقط عاشق میشی. همین!

از فیلم: «دختری روی پل»
کارگردان: پاتریش لکونته

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: پنجشنبه 24 آبان 1397 ساعت: 2:10

امروز جشن شرکت بود به معانی واقعی افتضاح ... البته بگم پذیراییش خوب بود ولی حوصله سر بر بود سرپرست شرکت یه خانومی هست حدود 50 ساله تو مدت 5 ماهی که من سرکار هستم همیشه ایشون رو با یک مانتو دیدم ... امروز که جشن بود یه تریپی زده بود که دهن همه وا مونده بود ... یه نگاه به سن و سالش ننداخته بود ... یه پالتو قرمز کوتاه

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: پنجشنبه 24 آبان 1397 ساعت: 2:10

نمیدونم چی شد که کلاس رانندگی ثبت نام کردم .. ایین نامه رو امتحان مقدماتی ش رو قبول شدم و باید مربی انتخاب می کردم

یه هفته اس گذشته اما ذوقی براش ندارم ...

اخه یکی میخواد بگه تو که ماشین نداری برای چی تو این شرایط فکر کلاس رفتن افتادی و یه هفته زجر کشیدی و کلی مرخصی گرفتی ...

یه مشکل دیگه هم هست نمی دونم کدوم مربی رو انتخاب کنم

فعلا که بی خیال شدم .. تا بعد

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: پنجشنبه 24 آبان 1397 ساعت: 2:10

دلم میخواد غرغر کنم ... بگم خستم بگم ...

اما چه فایده اخرش چی ...

تف به این زندگی

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: پنجشنبه 24 آبان 1397 ساعت: 2:10

فکر کنم دارم دچار بحران سی سالگی می شم ...

شاید یکم بگذره خوب شم

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: پنجشنبه 24 آبان 1397 ساعت: 2:10

صفحه بندی